عزیز من! آیا آن صفا و پاکیزگی را که لازم است، در خلوت خود می یابی یا نه؟

عزیز من! جواب این را از خودت بپرس. هیچ کس نمی داند تو چه می کنی و تو را نمی بیند.

آیا چیز هایی را که دیده نمی شوند، تو می بینی؟ آیا کسانی را که می خواهی در پیش تو 

حاضر می شوند، یا نه ؟ آیا گوشه ی اتاق تو به منظره ی دریایی تبدیل می شود؟

 آیا می شنوی هر صدایی که می خواهی؟

می بینی هنگامی را که تو سالهاست مرده ای و جوانی که هنوز نطفه اش بسته نشده،

 سالها بعد در گوشه ای نشته و از تو می نویسد؟

هر وقت همه ی این ها هستی داشت و در اتاق محقر تو دنیایی جا گرفت، 

در صفا و پاکیزگی خلوت خود شک نکن.

اگر جز این است بدان که خلوت تو یک خلوت ظاهری است،مثل این است که

 تاجری برای شمردن پولهای خود در به روی خود بسته است. دل تو با تو نیست
 
و تو از خود، جدا هستی. آن تویی که باید با تو باشد، از تو گریخته است.

شروع کن به صفا دادن شخص خودت، شروع کن به پاکیزه ساختن خودت . 

آن خلوت که ما از آن حرف می زنیم عصاره ای از صفا و پاکیزگی ماست، نه چیز دیگر.

"نیما یوشیج"
                           قلبتان روشن

  • ---- ----- برچسب ها: نیما یوشیج، یاسین، نامه ها، آن خلوت که ما از آن حرف می زنیم عصاره ای از صفا و پاکیزگی ماست،